مهدي پورصفا
انتخابات رکن اصلي حيات سياسي يک جامعه و سر آغاز هر حرکت سياسي است. هرگاه به پيشينه و سابقه هر انقلاب، شورش و يا جنبش انقلابي مي نگريم همه چيز از يک انتخاب شروع شده است.
انتخاب بين ذلت و عزت، انتخاب بين استعمار و استقلال، انتخاب بين ديکتاتوري و استعمار همه و همه آن چيزي را تشکيل مي دهد که ما به عنوان تاريخ سياسي مي شناسيم.
انتخاب يک وسوسه است، وسوسه اي براي برآوردن نياز، نياز به دنبال آن چيزي که مي گرديم و گاه هيچ آن را نمي يابيم.
پس انسان براي يافتن انتخاب کرد،انتخاب کرد و انتخاب کرد و هنوز هم در حال انتخاب کردن است. اما همين حالا ميان اين سه نقطه ها متوقف مي شويم تا نگاهي به فضاي کنوني کشور در بعد سياسي و انتخاب هاي حول و حوش آن بيندازيم.
البته هميشه نگاه به گذشته سخت است به خصوص زماني که مسئله به چيزي شبيه اعتراف مي شود. البته مي شود به جاي اعتراف از چيزهايي ديگري نيز سخن راند. از دروغ، از تهمت و استفراغ گذشته هاي نه چندان دور که هنوز تب "رهايي از ديکتاتوري" ، "آزادي بيان" و " قتل هاي زنجيره اي" ، "سوناي زعفرانيه اي" و البته "عاليجناب سرخ پوش" داغ بود.
مي شود تمام اين ها را فراموش نمود، اما اين بار مي خواهم خودمان را از شر اين آلزايمر لعنتي خلاص کنيم و سراغ انتخاب هايي برويم که حاصل يک وسوسه بوده، وسوسه اي براي تمام اصلاح طلبان.
***
فضاي سياسي و آرايش جناح ها و گروه هاي حزبي اصلاح طلب شباهت عجيبي به چهار سال گذشته پيدا کرده است و تنها تفاوتي که در اين بين وجود دارد اينکه قهرمان طلايي اصلاح طلبان در دوره قبل هاشمي رفسنجاني بود و حال مير حسين موسوي!!
البته به احتمال زياد اصلاح طلبان بعد از شکست در انتخابات رياست جمهوري دهم بحث قديمي تقلب در انتخابات را مطرح خواهند ساخت (کما اين از هم اکنون کار در خصوص اين مسئله آغاز کرده اند) و يا مردم را به عوام زدگي و پوپوليسم متهم مي کنند.
اما در اين دو انتخابات اصلاح طلبان نقطه اشتراک ديگري نيز از خود به جا گذاشته اند و آن تغيير عجيب مواضع شان پيش از انتخابات است که مي توان آن را نوعي تغيير رويکرد ناميد.
براي پي بردن به اين مسئله کافي است که به تبليغات اصلاح طلبان به خصوص حزب مشارکت و سازمان مجاهدين در زمان کانديداتوري مصطفي معين در انتخابات دوره نهم رياست جمهوري نگاهي بيندازند.
در آن روزگار هاشمي رفسنجاني نقطه تمرکز تمام اتهامات اصلاح طلبان بود، شخصيتي که قرار بود مظهر تمام بدي ها و زشتي هايي که مردم بايد از ترس حضور او در انتخابات به اصلاح طلبان راي بدهند.
از فساد مالي و اقتصادي گرفته تا متهم شدن به هدايت قتل هاي زنجيره اي که کساني همچون اکبر گنجي از اصلي ترين مروجان آن بودند.
اما به محض مشخص شدن نتيجه انتخابات همه چيز تغيير کرد وسوسه کار خود را کرد. اما خودمانيم، قدرت هم وسوسه برانگيز است حتي اگر لازم باشد به تمام حرف هاي قبلي پشت پا بزنيم. در نگاه ساختارشکنان موسوم به اصلاح طلب هاشمي رفسنجاني مانند شخصيت هاي کارتون ديجيمون به قهرمان اصلاح طلبان تبديل شد و احمدي نژاد هم جاي نماد قبلي ديکتاتوري و خفقان را گرفت!!
اکنون گويي دوباره همان وقايع در حال تکرار شدن است. تا زماني که خاتمي در عرصه انتخابات حاضر بود اصلاح طلبان حضور هيچ کانديداي ديگري را تحمل نمي کردند و برخي مواقع که احتمال حضور مير حسين موسوي از سوي برخي نزديکان وي مطرح مي شد از موسوي با عنايتي همچون بسته پر ريسک، نخست وزير کوپني ،استعفاي نابجا و سياستمدار دهه شصت ياد مي کردند.