تبليغاتX
انتقاد - نفاق مدرن در انقلاب اسلامی – مقدمه

هرروزه تاریخ تکرار می شود،اگرچه با شکلی نو و تازه آمیخته شده باشد ، درعالم همیشه حق و باطل در برابر هم صف آرایی کرده و خواهند کرد.

روزی یک طرف امام حسین علیه السلام و طرف دیگر یزید لعنه الله بوده و اکنون به شکل جدید شاهد صف بندی هستیم .

به عنوان مثال:

 اکبر گنجی:« در یک جامعه مدرن جدایی دین از سیاست یک امر بدیهی است.»

 آغاجری:« اگر حسین (ع) هم در راس حکومت باشد ولی رضایت مردم در آن نباشد ، نامشروع است»

 

بهزادی:« تفکر شیعه موجب انحطاط مملکت ما و مانعی برای دموکراسی است.»

 

پیمان: «قرآن قابل نقد عقلی و تجربی است.»
سروش: « فرهنگ شهادت خشنونت آفرین است.»

ابراهیم یزدی:« جامعه ولایی انحصار گر و مستبد است.»

 

مهاجرانی:« نظریه غیرت دینی ویران کننده اندیشه ،فرهنگ و تمدن است.»

 

این سخنان چه معنایی دارد، آیا گوینده باید یزید باشد و شنونده امام ، آیا این تفکرات که اگر رصد شود چندین مجلد کتاب می شود، واقعا معنای اصلاحات است، فراست لازم است تا کسانی که نقاب برچهره زده اند را بررسی کنیم و دریابیم که چه کسی واقعا به فکر اصلاح است و چه کسی منافق است.

در سال های اخیر جریان به اصطلاح اصلاحات چقدر تلاش کردند تا در مقابل دین گوساله سامری بسازند آنها با احیاء احساسات ناسیونالیستی می خواهند اسلام را حذف و به مقدسات حمله کنند.

آغاجری:« سیاوش در تاریخ ملی ما ایرانیان مظهر معصومیت و پاکی است و بعد از آمدن اسلام ، حسین(ع) جای سیاوش می نشیند و آیا ما اثری در مورد حسین (ع) مانند منظومه ای که فردوسی در باب سیاوش سروده است، داریم ؟!!>>

 

آیا ما برای این تفکرات انقلاب کردیم، این همه شهید دادیم تا چیزهایی را که قبلا در کشور ما زنده بوده ، تقویت کنیم. برای این انقلاب کردیم که به جایی برسیم که یک استاد دانشگاه ما مراجع را مسخره کند، و امام معصوم را با سیاوش مقایسه کند.

 

تاریخ برای عبرت است، برای اینکه از آن درس بگیریم و تکرار می شود، البته روش ها، تاکتیک ها و شعارها تغییر می کند.

 

همیشه منافقانی هستند که به نام طرفداری از اسلام، قصد ریشه کن کردن آن را دارند، روزی به نام انقلابی ، روزی به نام مجاهدو حتی در لباس مقدس روحانیت و هر روز ممکن است با یک لباس جدید وارد صحنه شوند.

 

درشناخت منافق نباید فریب سخن و ظاهرا او را خورد، بلکه باید عملکرد و سابقه او ملاک قرار گیرد ، کسانی که در اوایل انقلاب ادعامی کردند ، که حزب الله هستند، حالا پس از سالها می گویند:

« من در زمان امام هم ، معتقد به ولایت فقیه نبودم»

امام حسین(ع) می فرماید : مدعیان دینداری فراومان هستند، این گروه فقط تازمانی برادعای خویش باقی می مانند، که دین به دنیایشان صدمه ای وارد نسازد اما اگر امر بین دین و دنیا از دست برود، دینداران کم خواهند بود.

 

حضرت امیر می فرمایند: از اهل نفاق برحذر باشید

 

آیا کسانی که دیروز می گفتند:« ما پیرو امام هستیم.» و امروز  تمام اندیشه های امام را زیر سئوال می برند، منافق نیستند؟

 

کسانی که در محافل خصوصی شان به ولایت فقیه جسارت کرده ولی در ظاهر می گویند:« ما ولایت فقیه را قبول داریم.» اهل نفاق  نیستند؟

آنقدر در دوره اصلاحات خط نفاق پیشرفت کرد ، که آمریکایی ها گفتند:« امروز در مطبوعات ایران چیزهایی نوشته می شود که هیچ کس در زمان شاه جرات نمی کرد، بنویسد»

 

خداوند در قرآن کریم در چندین سوره از نفاق و منافق صحبت کرده است، یکی از آن در آیات 8 الی 20 سوره بقره است، ترجمه آیات به این شرح است:

« گروهی از مردم گویند که ایمان آوردیم به خداو روز قیامت و حال آنکه ایمان نیاورده اند، آنها می خواهند خداو اهل ایمان را فریب دهند.... و چون به آنها می گویند در زمین فساد نکنید می گویند ما اصلاح گر هستیم، آگاه باشید که ایشان سخت مفسدند ولی خود نمی دانند الی آخر آیات>>

 

حضرت امیر علیه السلام در نامه 27 نهج البلاغه برای محمد ابن ابی بکر می فرمایند:

پیغمبر به من گفت: من بر امتم از مومن و مشرک نمی ترسم، زیرا مومن را خداوند به سبب ایمانش باز می دارد و مشرک را به خاطر شرکش خوار می کند.

ولکن برشما از هر کس که دلی منافق و زبانی دانا دارد، می هراسم ، که آنچه می پسندید می گوید ولی آنچه منکر می دارید ، مرتکب می شود.

یکی از کسانی که در تاریخ صدر اسلام رودرو با خط نفاق بود، حضرت علی (ع) هستند، ایشان بعد از خلافت با خط نفاق روبرو بودند که هر یک با انگیزه های گوناگون در لباس نفاق فرورفته بودند، تا بتوانند به اهداف خاص خودشان برسند:

 

اول: معاندان یا مخالفان با هدف براندازی حکومت

دوم: متوقعان یا سهم خواهان باهدف اثبات قدرتمندی به حکومت

سوم: پول پرستان یا سرمایه داران با هدف حفظ و افزایش سرمایه

 

معاویه که از جمله معاندان بود، با راه اندازی جریان خونخواهی عثمان جنگ صفین را به ره انداخت و با کمکهای عمر و عاص توانست ، بین شیعیان تفرقه افکنی نماید.

طلحه و زبیر هم که از قشر سهم خواه بودند، با تحریک همسر پیامبر، جنگ جمل را بر پا کردند.

و سرمایه داران هم برای بقای خود به این جریانات کمک مالی می نمودند.

و البته هدف محوری تمام این جریانات که همگی سنگ اسلام را به سینه می زدند، بدست گرفتن حکومت بود و دراین راستا به هر کاری دست می زدند،از آنجایی که جریانات نفاق توانستند با استفاده از فضای انقلابی به وجود آمده در سال58 در حکومت جمهوری اسلامی نفوذ کنند، پرداختن به مسئله نفاق در انقلاب اسلامی از جمله کارهای مشکل و پیچیده می باشد.

 

شهید مطهری در کتاب جاذبه و دافعه می فرمایند:

 

مشکل ترین مبارزه ها، مبارزه با نفاق است که مبارزه با زیرک هایی است که احمق را وسیله قرار می دهند، این پیکار از جنگ با کفار به مراتب مشکل تر است، زیرا درجنگ با کفر مبارزه با یک جریان مکشوف و ظاهر است اما مبارزه با نفاق در حقیقت مبارزه با کفر مستوراست.

در این نوشتار بر آن هستیم که با توجه به وجود جریانات نفاق در انقلاب از قبیل نهضت آزادی، باند مهدی هاشمی، گروه فرقان ، سازمان مجاهدین خلق ایران و ...

به بررسی و تحلیل سازمان مجاهدین ( منافقین) بپردازیم.

انتخاب سازمان منافقین بخاطر خصوصیات منحصر به فردی است که در این سازمان وجود داشته ،از قبیل :

1-    ایجادبدعت جدی در تئوری مبارزه

2-    جریان فکری و سازمان یافته قوی

3-    جذب جوانان خصوصا قشر دانشگاهی و تحصیلکرده

4-    حفظ سازمان به هر نحو ممکن

و...

+ نوشته شده در جمعه 1388/01/28ساعت 9:36 توسط احمد جان نثاری |